خرید بک لینک
اظهار درد دل به زبان آشنا نشد دل شد زخون لبالب و این غنچه وا نشد آن جا از زمان که جدا از تنم شده است یکدم سر من از سر زانو جدا نشد با آنکه دست دشمن دو بازویم شکست دیدی که دامن تو زدستم رها نشد شرمنداه

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

جبران دردهاي دل هل اتي بيا اي آخرين سلام مظلوم اهل بيت آقا تو را به آبروي مصطفي بيا از چاه هاي كوفه چه داري خبر بگو اي با خبر به درد دل مرتضي بيا ام الائمه جوان منتظر تو راست اي محتواي مصحف

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

ای ز دست و سینه و بازوی تو حیدر، خجل! هم غلاف تیغ، هم مسمار در، هم در، خجل با غروب آفتاب طلعت نورانیاتگشتهام سر تا قدم از روی پیغمبر، خجل هم صدف بشكست، هم دردانهات از دست رفت سوختم بهر صدف، گردیدم

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

الهي ! كوثرم كو ؟ دلبرم كو ؟ گلم كو ؟ هستي ام كو ؟ گوهرم كو ؟ علي تنها و دلخون مانده افسوس يگانه مونس و تاج سرم كو ؟ ****** الهي ! غمگسارم ، سوگوارم شب است و طاقت رفتن ندارم فلك با من سر سازش ندارد ب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

زينب تورا به جان من آرام گريه كن مثل برادرت حسن آرام گريه كن ميدانم آب ميشوي از داغ مادرت مانند شمع انجمن آرام گريه كن كمتر به اين شمايل نيلي نگاه كن سيلي مزن به صورتت آرام گريه كن اينقدر خاك بر

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

خدا داند دلم چون گریه می کرد

به حالم دشت و هامون گریه می کرد

ندیدم زخم پهلو را در آن شب

ولی دیدم کفن خون گریه می کرد

)غلامرضا سازگار"ميثم")

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

ای بهشت آرزویم پر مکش سایه ات را از سر حیدر مکش آفتابم شب مکن روز مرا خیز و بنگرحال امروز مرا آتش افتاده به هست سینه ام سنگ کینه خورده بر آیینه ام آنچنان افتادم از چشم همه که سلامم بی جواب است ف

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

يازينب كبري(س) وقت نزول رحمت حق از سحاب شد یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است آنگونه که دل همه ی ما خراب شد زهراترین ستاره ی زهرا طلوع کرد نوری

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

آقا سلام، روضه مادر شروع شدباران اشک های مکرر شروع شد آقا اجازه هست بخوانم برایتاناین اتفاق از دم یک در شروع شد تا ریشه های چادر خاکی مادرتآتش گرفت،روضه معجر شروع شد فریادهای مادر پهلو شکسته اتتا شد ف

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

آن شب مدینه کشتی دریای غم بود دریای غم از کثرت ظلم و ستم بود آنشب که خون از دامن مهتاب می ریخت بر غسل زهرا اسماء آب می ریخت آنشب خدا داند خدا داند که چون بود قلب علی زندانی از فریاد و خون بود طفلی گرف

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:42

صفحه بندی